پایان نامه در مورد  اختلال های خوردن و اختلال های کنترل تکانه

افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی چهار نشانه را تجربه می کنند. آنها نمی توانند وزن طبیعی خود را حفظ کنند یا از حفظ آن امتناع می کنند، با اینکه خیلی سبک وزن هستند، ترس شدیدی از افزایش وزن یا چاق شدن دارند، برداشت تحریف شده ای از وزن یا شکل بدنشان دارند اگر بلوغ جنسی را پشت سر  گذاشته باشند، دچار فقدان قاعدگی می شوند. افراد مبتلا به پرخوری عصبی، بین خوردن مقدار زیادی غذا در زمان کوتاه و بعد، تعدیل کردن کالری های اضافی با استفراغ کردن یا انجام دادن اعمال افراطی دیگر، نوسان دارند. آنهایی که دارای تیپ تخلیه کننده هستند، سعی می کنند آنچه راکه به تازگی خورده اند به زور از بدنشان خارج کنند، درحالیکه کسانی که از تیپ غیرتخلیه کننده برخوردارند، با روزه گرفتن یا ورزش کردن افراطی سعی می کنند آنچه را که خورانده اند، تعدیل کنند. در ارتباط با این اختلال ها، مشکلات جسمانی بسیار وخیمی می تواند ایجاد شود. از دیدگاه های زیستی، روان شناختی، و اجتماعی- فرهنگی، تلاش هایی برای شناختن و درمان کردن این اختلال ها صورت گرفته اند. تصور می شود نابهنجاری های زیست- شیمیایی در سیستم های انتقال دهنده عصبی نوراپی نفرین و سروتونین، احتمالاً با مبنای ژنیتیکی، در اختلال های خوردن دخالت داشته باشند. طبق دیدگاه روان شناختی، اختلال های خوردن در افرادی ایجاد می شود که از مقدار زیادی آشوب و عذاب درونی رنج می رند و به مسائل جسمانی دل مشغول می شوند و اغلب برای کسب آرامش به غذا متوسل می شوند. طبق نظریه های شناختی، افراد مبتلا به اختلال های خوردن به علت مقاومت در برابر تغییر، به مرور زمان در الگوی بیمارگونشان گرفتار می شوند. در محدوده دیدگاه اجتماعی- فرهنگی، اختلال های خوردن برحسب نظریه های سیستم های خانواده، و بصورت گسترده تر، برحسب نگرش های جامعه نسبت به خوردن و رژیم گرفتن توجیه شده است. درمان اختلال های خوردن به ترکیب این رویکردها نیاز دارد. درحالیکه گاهی داروها ،مخصوصاً آنهایی که بر سروتونین تاثیر می گذارند تجویز می شوند، اما بدیهی است که روان درمانی ضرورت دارد، مخصوصاً آنهایی که از فنون شناختی- رفتاری ومیان فردی استفاده می کنند. خانواده درمانی نیز مخصوصاً اگر درمانجو نوجوان باشد، می تواند عنصر مهمی در برنامه ی مداخله باشد.

افراد مبتلا به اختلال های کنترل تکانه مکرراً به رفتارهایی می پردازند که بصورت بالقوه زیان آور هستند، احساس میکنند نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند و اگر جلوی انجام دادن رفتار تکانشی آنها گرفته شود، احساس درماندگی می کنند. افراد مبتلا به دزدی بیمارگون میل مستمری به دزدی کردن دارند نه به این علت که آرزو دارند چیزهای دزدی شده را داشته باشند، بلکه به خاطر اینکه هنگام دزدی کردن هیجان زده           می شوند. متخصصان بالینی علاوه بر تجویز دارو، مانند فلوکستین، معمولاً افراد مبتلا به این اختلال را با      درمان های رفتاری، نظیر حساسیت سازی ناآشکار درمان می کنند که به آنها کمک می کند میل دزدی کردن را کنترل کنند.

افراد مبتلا به قماربازی بیمارگون، میل شدیدی به قماربازی دارند که باعث می شود به رفتارهای مخاطره جویی اشتغال ذهنی داشته باشند. از دیدگاه زیستی، دنبال کردن مستمر بُرد کلان توسط قمارباز را می توان بصورت سایقی برای تحریک و احساس های لذت بخش درنظر گرفت. به نظر می رسد ویژگی های شخصیت خاصی، مانند تکانشگری و پسیکوپاتی نیز این افراد را برای ابتلا به این اختلال آماده می کند. عوارض اجتماعی- فرهنگی، مانند گسترش قماربازی مجاز، می توانند گرایش برخی افراد آسیب پذیر را به غرق شدن در این رفتار، افزایش دهند. داروهایی مانند بازدارنده های جذب مجدد سروتونین و فنون رفتاری و شناختی- رفتاری در مورد برخی از درمانجویان مفید واقع می شوند. بسیاری از قماربازان بیمارگون می توانند از شرکت کردن در گروه های همتا، مانند قماربازان گمنام نیز بهره مند شوند.

پایان نامه:بررسی رابطه بین اختلالات روانی و مکانیزم های دفاعی در دانشجویان

افراد مبتلا به آتش سوزی بیمارگون، میل شدیدی به آماده کردن، برافروختن، و تماشاکردن آتش دارد. به نظر می رسد که این اختلال در مشکلات و رفتار آتش افروزی کودکی ریشه دارد. افراد متبلا به آتش افروزی بیمارگون، در بزرگسالی معمولاً ویژگی های کژکار گوناگونی مانند مشکلاتی در سوءمصرف مواد و مشکلات رابطه ای دارند. تعدادی از برنامه های درمانی روی کودکانی تمرکز دارند که علائم مقدماتی ابتلا به این اختلال را نشان می دهند. در مورد بزرگسالان، روش های گوناگونی به کار رفته اندکه هدف آنها تمرکزکردن روی مشکلات روان شناختی گسترده تر، نظیر عزت نفس پائین، افسردگی، مشکلات ارتباطی و ناتوانی در کنترل کردن خشم است.

افراد مبتلا به تکانشگری جنسی نمی توانند رفتار جنسی خود را کنترل کنند و احساس می کنند به فعالیت جنسی مکرر و کورکورانه کشیده می شوند که بعداً پشیمان می شوند. افراد مبتلا به این اختلال عموماً به یک اختلال همزیست، مانند افسردگی، اختلال فوبیک، یا سوء مصرف مواد هم مبتلا هستند، و برخی به نشانه های تجزیه ای دچار هستند. گرچه این اختلال با آشفتگی زیست- شیمیایی ارتباط دارد، اما اغلب متخصصان روی تجربیات اولیه زندگی تمرکز می کنند. معمولاً برای درمان عناصری از رویکردهای بینش گرا، رفتاری، و سیستم های خانواده را ترکیب می کنند.

افراد مبتلا به وسواس موکنی میل مقاومت ناپذیری به کندن موی بدنشان دارند. این اختلال که چند ویژگی مشترک با اختلال وسواس فکری- عملی دارد، به تعدادی از همان داروهایی که برای افراد مبتلا به OCD تجویز می شوند، جواب می دهند. به علاوه، نابهنجاری های مغزی خاصی در این اختلال دخالت دارند.      نظریه پردازان رفتاری این اختلال را حاصل تقویت مرتبط با کاهش تنش بعد از موکندن تصادفی می دانند. نظریه پردازان اجتماعی- فرهنگی روی ایجاد این اختلال در بستر روابط آشفته ی والد- فرزند تمرکز می کنند که موجب آن، کودک آزرده برای کسب توجه، به این نوع رفتار متوسل می شود. برای درمان این اختلال داروهای مختلفی آزمایش شده اند، اما متخصصان بالینی معمولاً توصیه می کنند درمان، رفتار درمانی، مانند وارونه کردن عادت را برنداشته باشد.

افراد مبتلا به اختلال انفجاری متناوب احساس می کنند نمی توانند در برابر اعمال پرخاشگرانه ی تهاجمی یا ویرانگر مقاومت کنند. نظریه پردازان معتقدند که تعامل عوامل زیستی و محیطی به این اختلال منجر می شود. در رابطه با عامل زیستی، به نظر می رسد سروتونین در این اختلال دخالت داشته باشد. در رابطه با عوامل       روان شناختی و اجتماعی- فرهنگی، نظریه پردازان بر ویژگی های تقویت کننده ی طغیان های هیجانی و تأثیر این گونه رفتارها بر سیستم های خانواده و روابط صمیمانه تاکید میکنند. درمان میتواند تجویز دارو را برداشته باشد، هرچند که روش های روان درمانی هم در این مداخله گنجانده می شوند.

۶- تجربه انسان در مورد اختلال های دورانی

با ادامه پیشرفت پژوهشگران در آگاهی از علت های اختلال های رونی، توجه و علاقه بطور فزاینده ای بر تاثیر این اختلال ها روی خانواده و جامعه متمرکز شد. پخش گسترده ی اطلاعات، نظیر یافته های پژوهش، همراه با نگرانی بیشتر جامعه برای افراد مبتلا به اختلال های روانی باعث شده است که مردم بیشتر بدانند که چگونه اختلال های روانی بر جنبه های گوناگون زندگی تاثیر می گذارند. مشکلات روانی بر چند جنبه از تجربه انسان تاثیر می گذارند. نه تنها فرد مبتلا به اختلال عمیقاً دچار مشکل می شود، بلکه خانواده او پریشان شده و جامعه نیز تحت تاثیر قرار می گیرد.

تأثیر اختلال های روانی بر فرد: داغ و پریشانی

یکی از واکنش های شما به دیدن افرادی مانند ربکا هاسبروک ممکن است این باشد که آنها را بسیار متفاوت با خودتان درنظر بگیرید. شاید حتی تا اندازه ای از دیدن آنها احساس انزجار کنید، خیلی از آدمها در جامعه ی ما به همین صورت تحقیرآمیز به واکنش نشان می دهند و تاثیر قدرتمند پاسخ تبعیض آمیزشان را کاملاً درک    نمی کنند. این واکنش ها شایع اند و شالوده ی تبعیض و داغی هستند که بسیاری از افراد مبتلا به اختلال روانی وخیم آن را تجربه می کنند. داغ [۱] برچسبی است که باعث می شود برخی افراد، متفاوت، معیوب و جدا از روند کلی اعضای جامعه پنداشته شوند. آثار جامعه شناس مشهور اروینگ کافمن [۲] در دهه ی ۱۹۶۰، توجه عموم را به پدیده ی داغ جلب کرد و چند دهه بعد، داغ همچنان موضوع اصلی در نشریات و بحث هایی است که به حقوق و درمان افرادی که دچار پریشانی هستند، مربوط می شود.

افراد مبتلا به اختلال های روانی جدی، مخصوصاً آنهایی که بستری شده اند، معمولاً دچار عوارض هیجانی و اجتماعی عمیق و بادوام می شوند. این «جان به دربرده ها» معمولاً می گویند که احساس می کنند دیگران آنها را طرد کرده اند. گاهی آنها کمتر به فکر خودشان هستند، فرصت های رشد و نمو را غنیمت نمی شمارند، و افسانه های جامعی را در مورد بیماران روانی و انتظاراتی که از آنها دارند، باور می کنند (جدول ۳-۱ را ببینید).

 

جدول ۳-۱ افسانه های بیماری روانی

اظهارات زیر را بخوانید و ببینید با چند تا از آنها موافقید. هریک از این افسانه ها در فصل های مربوطه این کتاب پخش شده اند:

۱٫ افراد خلاق معمولاً پریشانی روانی دارند.

۲٫ افراد روان پریش خطرناک هستند.

۳٫ آزمون های لکه ی جوهر شخصیت، قلابی هستند.

۴٫ نظریه ی فروید کلاً درباره ی میل جنسی بود.

۵٫ رفتارگرایان به افکار یا احساسات علاقه ای ندارند.

۶٫ مجرمان «بد» بدنیا آمده اند.

۷٫ افرادی که از یک تجربه ی آسیب زا جان به در می برند صرفاً «آسانترین راه را انتخاب می کنند.»

۸٫ آسم توسط مشکلات هیجانی ایجاد می شود.

۹٫ اغلب کسانیکه از کودکان سوء استفاده ی جنسی می کنند مردان همجنس گرا هستند.

۱۰٫ افراد خودکشی گرا، دیگران از نیت خودشان آگاه نمی کنند.

۱۱٫ افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، شخصیت های چندگانه ای دارند.

۱۲٫ کودکان در اثر خوردن مقدار زیادی قند، بیش فعال می شوند.

۱۳٫ اغلب افراد مسن «خرفت» هستند.

۱۴٫ تشخیص دادن معتاد به مواد مخدر کار آسانی است.

۱۵٫ افراد مبتلا به اختلال های خوردن به غذا علاقه ندارند.

 

متأسفانه رسانه های گروهی اغلب این افسانه ها را با تصویر کلیشه ای از افراد مبتلا به بیماری روانی، تداوم      می بخشند (سالتر و بیرن، ۲۰۰۰). برای مثال، وقتی گزارش می شود که یک بیمار اسکیزوفرنیک به غریبه ای حمله کرده است، عموم مردم باور می کنند که اغلب افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مستعد این گونه رفتارهای خشونت بار هستند. درنتیجه، تعجب آور نیست که درصد بالایی از افراد در ایالات متحده، از افراد مبتلا به بیماری روانی می ترسند و دوست ندارند در کنار آنها باشند. افراد مبتلا به اختلال های روانی، مخصوصاً   اختلال های وخیمی چون اسکیزوفرنی، اغلب متوجه می شوند که دیگران در برابر زندگی کردن با آنها، معاشرت کردن با آنها، اجاره دادن مسکن به آنها، یا دادن کار به آنها مقاومت می کنند (کوریگان و پن، ۱۹۹۹، پن و مارتین، ۱۹۹۸).

با اینکه تلاش های زیادی برای انسانی کردن وضعیت بیمارستان های روانی صورت گرفته است اما برای اغلب افراد، فرایند بستری شدن عمیقاً ناراحت کننده و احتمالاً آسیب رسان است. تعدادی از تشریفات بیمارستانی انسانیت زدا و کمک کننده به داغ انگاشته می شوند. برای مثال، بیمارانی که از کنترل خارج هستند، تحت قید و بند جسمانی قرار داده می شوند. برخی دیگر را مجبور می کنند که از اموال شخصی خود دست بکشند یا تماس آنها را با عزیزانشان، حتی با تلفن، محدود می کنند. از انها توقع دارند در فعالیت های گروهی، مانند کاردرمانی یا تفریح درمانی شرکت کنند و مسائل شخصی خود را در گروه درمانی مطرح سازند. حتی تشریفات بالینی که بیماران را ملزم می دارند برای قرار ملاقات ها منتظر بمانند، انسانیت زدا هستند وباعث می شود آنها احساس کنند از پرسنل بیمارستان کم اهمیت ترند. فقدان زندگی خصوصی، دسترسی ناکافی به اطلاعات مربوط به تشخیص و درمان، گفتار تحقیرآمیز آقامنشانه یا بچگانه، زبان عامیانه تحقیرآمیز، و صحبت کردن به زبان تخصصی پزشکی، روال ناخوشایندی هستند که افراد را بدنام می کنند و بالاخره اجبار در پذیرفتن یک برچسب روانی می تواند به صورت لکه دارشدن تجربه شود. کاری می کنند که فرد احساس کند انگار حق ندارد بعد از اینکه تشخیص داده شده است با آن مخالف یا درباره ی آن بحث کند. «کل سیستم طوری ترتیب یافته است که … داغی ایجاد و حفظ شود.» (ریدی، ۱۹۹۴، ص۵).

اغلب افراد در ظاهر می گویند که افراد مبتلا به اختلال های روانی را درک و تحمل می کند. اما معمولاً در زبان، شوخی ها و پندارهای کلیشه ای آنها، انتساب های مفنی به طور ظریفی انعکاس می یابند. یک ساعت تلویزیون را نگاه کنید یا به مکالمات روزمره ی افراد دور و برتان گوش دهید تا با برخی اظهارات درباره ی بیماری روانی مواجه شوید. در زبان ما اصطلاحات مربوط به بیماری روانی فراوان است.

اصطلاحاتی نظیر «خُل» ، «دیوانه»، «منیک»، «مشنگ»، «سایکو»، «اسکیزو«، یا «عقب مانده» بسیار رایج اند. شوخی های عامیانه پر از جوک هایی درباره ی «آدم های دیوانه» هستند. پاسخ گروهی نوجوان را تجسم کنید که از کنار ربکار رد می شوند؛ شاید آنها درباره ی وضعیت ظاهر و رفتار او اظهارات توهین آمیزی بر زبان آورند. فکر می کنید این وضعیت به ربکا که درک خود بی ثباتی دارد، چه ضرری برساند؟

باتوجه به تاثیر هولناکی که اختلال روانی بر فرد دارد، چرا بعضی افراد تا این حد بی رحم هستند که درباره ی حالت پریشان او جوک می سازند؟ یک دلیل می تواند این باشد که افراد معمولاً موضوعاتی را مسخره می کنند که آنها را مضطرب می سازد. اختلال روانی باید بسیار ترسناک باشد که مردم را وادار می دارد تا حد امکان از آن فاصله بگیرند و شاید از اینکه در آینده کنترل خود را بر رفتار و افکارشان از دست بدهند، می ترسند. درنتیجه رفتار عجیب و غریب دیگران را مسخره می کنند.

نگرش شما دراین باره چیست؟ این سناریو را تجسم کنید. وقتی که به منزل برمی گردید، پیامی فوری منتظر شماست. پیامی از طرف مادر جرمی، بهترین دوست شما در دبیرستان است. به مادر جرمی تلفن می زنید و او از شما می خواهد هرچه زودتر خود را به بیمارستان روانی برسانید و او را ببینید. جرمی به تازگی در بیمارستان روانی بستری شده است و می گوید باید شما را ببیند، زیرا فقط شما می توانید وضعیت او را درک کنید. از این خبر گیج و ناراحت می شوید . اصلاً نمی دانستید که او مشکلات روانی دارد. به او چه خواهید گفت؟           می توانید از او بپرسید چه اشکالی پیش آمده؟ می توانید از او بپرسیدچه احساسی می کند؟ آیا جرئت می کنید از دکتر او جویا شوید که درباره احتمال بهترشدن او چه نظری دارد؟ دیدن او در بیمارستان روانی چه احساسی را در شما ایجاد می کند؟ آیا فکر میکنید می توانید با کسی که مدتی را در چنین بیمارستانی گذرانده است، دوست باشید؟

اکنون همین سناریو را تجسم کنید، اما به جای آن، پیامی دریافت می کنید که جرمی برای درمان بیماری کلیه، بستری شده است. وقتی تجسم می کنید که برای ملاقات او به بیمارستان می روید، احتمالاً درباره ی اینکه چگونه به او پاسخ خواهید داد، دوباره فکر نمی کنید. البته از او خواهید پرسید چه حالی دارد، دقیقاً چه اشکالی در او ایجاد شده است، و چه وقت دوباره سلامتی خود را بازخواهد یافت. با اینکه ممکن است بیمارستان ها را خیلی دوست نداشته باشید، اما حداقل می دانید که بیماران بیمارستانی چه وضعیتی دارند .تصور کردن جرمی به عنوان یک بیمار در این نوع بیمارستان، عجیب به نظر نمی رسد. درک کردن و پذیرفتن بیماری جسمی دوست تان خیلی راحت تر از اختلال روانی اوست، و احتمالاً اصلاً به این موضوع فکر نخواهید کرد که بعد از مرخص شدن او می توانید با هم دوست باشید یا نه.

قطع نظر از ناراحتی ای که داغ ایجاد می کند، فرد عذابی را تحمل می کند که به خود اختلال روانی مربوط است. به وضعیت اسفناک ربکا فکر کنید. ضربه از دست دادن خانواده، نه تنها او را از پای درآورده بود، بلکه او هویت و همینطور احساس رضایت خود را از دست داده بود. زمانیکه او در صدد کمک برآمد دیگر حتی از پس مانده خود قبلی اش برخوردار نبود. تصور کنید اگر ناگهان ظرف چند هفته همه چیز خود را از دست بدهید، خانواده و هویت خود را، چه احساسی به شما دست می دهد. برای کسانیکه دچار اختلال روانی حاد    می شوند، به هر علتی که باشد نشانه های بیماری به خودی خود دردناک و احتمالاً وحشتناک هستند. احساس فقدان کنترل بر افکار و رفتارها، عذاب فرد را افزایش میدهد.

البته همه موارد اختلال روانی به اندازه ی مورد ربکا وخیم نیستند، و لزوماً از رویداد مشخصی به وجود         نمی آیند. شرح حال ها اطلاعاتی را درباره ی احساس ها وتجربیات افراد مبتلا به این اختلال ها در اختیار شما می گذارند و شاید برخی از این افراد را شبیه خودتان یا افرادیکه می شناسید بدانید. وقتیکه این اختلال ها را     می خوانید، خودتان را به جای افرادی بگذارید که به این اختلال ها دچار هستند. تجسم کنید آنها چه احساسی دارند و دوست دارند چگونه با آنها برخورد شود.

[۱] . stigma

[۲] . Erving Coffman

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *